X
تبلیغات
رایتل

بی مسئله

معرفی کتاب، فیلم و دانلود آهنگ پیانو و بی کلام

من سالهاست که رفته ام... | عرفان نظر آهاری

جگرم را به آسمان پاشیدم و گفتم نمیخوام ، نمیخواهم که انسان باشم  . 

کاشکی گنجشکی بودم بر درختی یا کرمی در گلدانی یا عنکبوتی بر شاخه ای ، آدمی اما نه ! 

گاشکی گرگی بودم و دندانی تیز ، کاشکی پلنگی و پنجه ای آهنین ، کاشکی عقابی و نیزه چشمی ، آدمی اما نه ! 

مادرم گفت : ازین شهر بورو ،از این کوچه ، از این خیابان ، از ازین جهان .  

زمین آلوده است ، آدمیان آلوده اش کرده اند. 

مادرم گفت : به آنجا بورو که جز گرگان و سگان و پلنگان نباشند ؛ زیرا آن ها به قدر نیازشان می درند و آدمیان به قدر آزشان ، که بی انتهاست . 

و من رفتم ، من قرن هاست که رفته ام ؛ از این کوچه ، از این شهر ، از این جهان . 

اما از هر طرف که رفتم آدمی هم پای به پایم آمد و نفس در نفسم . 

من چگونه از خویش بگریزم ، من از خود به کجا پناه ببرم ؟  

کاش میدانستم آدمی چگونه از آدمی میتواند در امان بماند ؟ 

آدمی را چگونه می توان از آدمی رهانید ؟  

 

عرفان نظر آهاری ( از صفحه رسمی ایشون )

[ سه‌شنبه 7 مرداد‌ماه سال 1393 ] [ 04:34 ب.ظ ] [ نگین ] [ 1 نظر ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
MeLoDiC