بی مسئله

معرفی کتاب، فیلم و دانلود آهنگ پیانو و بی کلام

از کتابِ مصطفی مستور

وقتی گفت میخواهی زنده ات کنم من سال هاست که مرده بودم. 

سال ها بود که درد مردن و عذاب جان کندن را فراموش کرده بودَم. 

ا ز آخرین باری که مرده بودم سال ها میگذشت.اما من هنوز از یادآوری آن وحشت داشتم. 

گویی زخم های مرگ هنوز التیام نیافته بودند. 

دوباره گفت :"میخوای از مرگ بیرون بیاورمت ؟ "  

من در تردید بین شیرینی زنده دن و تلخی مرگی که باز انتظارم را میکشید بودم . که او با دست هایَش که از جنس دوست داشتن بودند مرا از اعماق مرگ به سطح زندگی آورد و من عاشق شدم ... 

 

مصطفی مستور

[ یکشنبه 16 تیر‌ماه سال 1392 ] [ 12:20 ق.ظ ] [ نگین ] [ 1 نظر ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
MeLoDiC