X
تبلیغات
رایتل

بی مسئله

معرفی کتاب، فیلم و دانلود آهنگ پیانو و بی کلام

همه یِ تپش هایَم از آنِ تو باد ... | سهراب سپهری

تنها در بی چراغی شب ها میرفتم .

دست هایم از یاد مشعل ها تهی شده بود .

همه ستاره هایم  به تاریکی رفته بود .

مشت من ساقه ی خشک تپش ها را میفشرد .

لحظه ام از طنین ریزش پیوندها پر بود .

تنها میرفتم ، میشنوی ؟ تنها .

من از شادابی باغ زمرد کودکی براه افتاد بودم .

آیینه ها انتظار تصویرم را میکشیدند ،

درها عبور غمناک مرا می جستند .

و من میرفتم ،میرفتم تا در پایان خودم فرو افتم .

ناگهان ، تو از بی راهه ی لحظه ها ، میان دو تاریکی ، به من پیوستی .

صدای نفس هایم با طرح دوزخی اندامت درآمیخت :

همه ی تپش هایم از آن تو باد ، چهره ی به شب پیوسته !

                                                             همه ی تپش هایم!

میان ما سرگردانی بیابان هاست .

بی چراغی شب ها ، بستر خاکی غریب ها ، فراموشی آتش هاست .

میان ما " هزار و یک شب" جست و جوهاست .

× سهراب سپهری


پی نوشت :

چیزی شد که این شعر تو ذهنَم تکرار شد ... و خیلی دوسِش دارَمُ واستون گذاشتم که لذت ببرید

[ دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ] [ 11:45 ب.ظ ] [ نگین ] [ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
MeLoDiC